تبليغاتX
گل صنم





















گل صنم

یک بچه مسلمون.متولد شیراز.بزرگ شده تهران.ساکن قم...


حالم به هم میخورد

از این همه عرفان و معنویت دروغین

که در جامعه به صد رنگ در جولان است

چگونه است که اینقدر زیبا باطلشان را طرح و تبلیغ میکنند

و ما

حق مان را..!

...

برای همه اقشار هم برنامه دارند

عرفان مخصوص پولدارها و خوشگذران ها

عرفان مخصوص فقرا

عرفان مخصوص ورزشکارها

عرفان مخصوص معتادها

عرفان مخصوص آدمهای هرزه و بی اعتقاد

عرفان مخصوص آدمهای معتقد و با اعتقاد!

عرفان های س-کسی

عرفانهای سکولار

عرفانهای منهای خدا

عرفانهای سحر و جادو

...

گیج میکنند تو را

مات میکنند تو را

جا میکنند خود را

قدم به قدم

آهسته

و

پیوسته..

جایی سخن زیبایی دیدم از علامه شرف الدین:

" لا ینتشر الحق الا من حیث ینتشر الباطل"

حق منتشر نمی شود مگر از همان جهتی که باطل خودش را تبلیغ میکند!!

...

در کشف رمز موفقیتشان

به سه راهکار رسیدم


سازمان دهی؛

خوشرویی؛

سماجت!


+نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت8:40توسط گلصنم | |


همیشه برد خواه تو

همیشه مات خواه من

بچین دوباره میزنیم

سفید تو سیاه من!



+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت5:17توسط گلصنم | |


پ.ن:

... از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست

نیمه جانیست در این فاصله قربان شما.


+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت7:7توسط گلصنم | |

دیروز  رفتم دار الرحمه.

تنهایی...

دار الرحمه خلوت بود.

نشستم پای یک قبری به زندگیم فکر کردم.

به گذشته، به آینده، به آخرش که اینجاست...

 

یک گوشه پیرمردی داشت با رنگ سیاه نوشته های رو قبر را رنگ می کرد.

گفتم خوش به حال این مرده، لا اقل یک نفر هست که به فکرش باشه.

کسی به فکر مرده ها نیست.

همین طور که لابلای قبرها راه میرفتم این قبر توجهم را جلب کرد.


هر هفته باید برم

قرار گذاشتم

با خودم

با مرده ها

وگرنه باز یادم میره،

غفلت امان نمیده...

وقتش شده برای رفتن فکری بکنیم!


+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت8:41توسط گلصنم | |

توی اتاق نشسته بودم که وارد شد.
سلامی کرد و روبروم نشست.
سیاه بود از اون سیاه های ذغالی.
قرار بود استاد مشاورش باشم.
خندیدم.
خندید.

-اهل کجایی؟
- سنگال
-ترم چند؟
-چهار
 -موضوع تحقیقت چیه؟
-...

براش یک کمی از روش تحقیق گفتم. چند جمله که می گفتم می پرسیدم فهمیدی؟ و او با اشاره سر تایید می کرد.کمی هم درباره منابع و این حرف ها.

حرفم که تمام شد گفتم:
-این شماره منه اگه سوالی داشتی زنگ بزن. هر وقت هم خواستی من رو ببینی به فلانی بگو تا هماهنگ کنه روزهای فرد هم باشه بهتره.
تو چشماش نگاه کردم.مات نگاهم می کرد. احساس کردم درست متوجه حرفهام نمی شه!
 چشماش سیاه بود با سرمه خدادادی.

-فهمیدی؟
-بله

برای اینکه امتحانش کرده باشم گفتم:

-فرد یعنی چی؟
-یعنی شنبه...اوووم...
-!!!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت8:48توسط گلصنم | |


ای دختر آفتاب ای خواهر ماه
ای مهر تو را ستاره ها خاطر خواه
این ذره به سایه تو آورده پناه
یا فاطمه اشفعی لنا عند الله

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت20:46توسط گلصنم |